تبليغاتX
یگانه هستی بخش - سیر و سلوک !

یگانه هستی بخش

الهی و ربُی من لی غیرک...

سیر و سلوک !

تا آگه و واقف شوم از راز ازل

 

اگاه از این مساله ی لاینحل

 

یکچند پی زینت و زیور گشتم

 

یکچند پی دانش و دفتر گشتم

 

چون فارغ از این جهان ابتر گشتم

 

دست از همه شستم و قلندر گشتم

 

دیدم که قلندری به جز مستی نیست

 

جز بی خبری زعالم هستی نیست

 

برتافتم از قلندری روی نیاز

 

رفتم به سراغ زاهد حیلت باز

 

گفتم عالم ، که کنه هر ذره شکافت

 

وندر دل او هزار خورشید بتافت

 

شاید که بود اگه از این سر دیدم

 

او خود به کمال ذره ای راه نیافت

 

رفتم به سر تربت شیخ شیراز

 

با او سخن خویش نمودم آغاز

 

فریاد براورد منم کشته ی عشق

 

از کشته ی عشق برنیاید آواز

 

زانجا شدم از حافظ پرسیدم چیست

 

این نکته کزان عقل در اندیشه بسیست

 

آهسته به لبخند فراگوشم گفت :

 

در مجلس رندان خبری نیست که نیست

 

درخویش به اندیشه زدم صدها گام

 

بردم طلب خویش به پیش خیام

 

چون خواستم از فکر بدیعش الهام

 

اورد مرا به پاسخ این نغز کلام :

 

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

 

وین حرف معمّا نه تو خوانی و نه من

 

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

 

چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من

 

راهی چو نیافتم از این ره دیگر

 

حیرت زده در خویش فرو بردم سر

 

ناگاه منادی ام براورد خبر

 

کای کرده طلب، زغیر در خویش نگر

 

ای آیینه ی جمال شاهی که تویی

 

وی زبده ی اسرار الهی که تویی

 

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

 

از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

مهدی سهیلی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 23:36  توسط عاشق تر از همیشه  |